واژهی «استحواذ» (سلطهی کامل شیطان) که تنها یک بار در قرآن (مجادله، ۱۹) آمده، توسط مفسران با مبانی کلامی متفاوتی تفسیر شده است. این پژوهش با رویکرد تطبیقی، آرای علامه طباطبایی و فخر رازی را دربارهی استحواذ، پیوند آن با شرور طبیعی و تأثیر مبانی کلامی بر تفسیر ایشان بررسی کرده است. یافتهها نشان میدهد که علامه با تأکید بر اختیار، استحواذ را نتیجهی طبیعی پیروی از شیطان در زنجیرهای از انحطاط روحی میداند و با نظریهی «تجسم اعمال» آن را به شرور طبیعی پیوند میزند. در مقابل، رازی با مبانی اشعری، استحواذ را از سنخ تقدیر و جزای الهی تفسیر کرده و رابطهی آن با شرور طبیعی را ضروری نمیداند. دو مفسر در تعریف استحواذ، نسیان ذکر، حبط اعمال و ضرورت توبه اشتراک دارند، اما در علت استحواذ، نقش اراده در توبه، و نسبت شر اخلاقی با شر طبیعی اختلاف بنیادین دارند. در نهایت، اختلاف در مبانی کلامی و روش تفسیری به دو خوانش متفاوت انجامیده، هرچند هر دو بر نقش تکرار گناه و کارکرد بازدارندگی شر طبیعی اتفاق نظر دارند. استحواذ افزون بر ابعاد فردی، پیامدهای اجتماعی و طبیعی گستردهای دارد که آگاهی از آن در پیشگیری از انحطاط مؤثر است.